كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
367
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
ساءَ مَثَلًا الْقَوْمُ بد مثليست مثل قومى الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا آنان كه تكذيب كردند آيات ما را بعد از علم ايشان بدان و قيام بر حجت ايشان وَ أَنْفُسَهُمْ و بر نفسهاى خود كانُوا يَظْلِمُونَ بودند كه ستم مىكردند تقديم مفعول دلالت بران مىكند كه و بال ظلم ايشان جز بديشان نرسد مَنْ يَهْدِ اللَّهُ هرك را راه نمايد خدا بفيض و فضل خود فَهُوَ الْمُهْتَدِي پس او است راه يافته وَ مَنْ يُضْلِلْ و هرك را گمراه سازد به حكم عدل خود فَأُولئِكَ پس آن گروه گمراهان هُمُ ايشانند الْخاسِرُونَ زيانكاران در هر دو سراى وَ لَقَدْ ذَرَأْنا و به درستى كه آفريديم لِجَهَنَّمَ براى دوزخ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ بسيارى از ديوان و آدميان كه حكم ازلى به شقاوت ايشان صادر شده و بر علم قديم ما اصرار ايشان بكفر و موت ايشان بر شرك پوشيده نيست لَهُمْ قُلُوبٌ * مر ايشان را دلهاست كه مطلقا لا يَفْقَهُونَ بِها هيچ حقيقتى در نمىيابند به آن زيرا كه متوجه شناخت حق نمىگردانند و آن آئينه را از زنگار انكار و غفلت بصيقل تصديق و انابت پاك نمىسازند وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ و مر ايشان را چشمهاست كه بههيچوجه لا يُبْصِرُونَ بِها روى حق نمىبينند به آن بدان سبب كه به نظر اعتبار در مخلوقات نمىنگرند وَ لَهُمْ آذانٌ و مر ايشان را گوشهاست كه به هيچروى لا يَسْمَعُونَ بِها سخن حق به آن نمىشنوند زيرا كه بسمع هوش آيات و مواعظ قرآنى را استماع نمىكنند أُولئِكَ آن گروه در آنكه مشاعر خود را متوجه باسباب تعيش دارند و مقصود بلذات فانى شمارند كَالْأَنْعامِ مانند چهارپاياناند كه همت ايشان جز خورد و خواب نيست ملتفت به نعيم باقى و لذّت دائمى نيستند بَلْ هُمْ أَضَلُّ بلكه اين گروه گمراهتراند از انعام زيرا كه انعام را تكليفى نيست اگر وفاق شرع ندارند بخلاف امر نيز متصف نيستند أُولئِكَ آن گروه كه ياد كرده شد هُمُ الْغافِلُونَ ايشانند غافلان و در غفلت خود كاملان صاحب عين المعانى آورده كه مكلف مأمور با فروگذاشته معذور مساوى نيست چه آدمى هم روحانى است و هم جسمانى و هم عقلانى است و هم شهوانى پس اگر عقل او بر هوا غالب آمد از ملائكه افضلست و اگر خودش مغلوب نفس و هوا شد از بهايم اخس و ارذلست و درين معنى گفتهاند بيت بهره از ملكت هست نصيبى از ديو * ترك ديوى كن و بگذر به فضيلت ز ملك وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى و مر خداى راست نامهاى نيكو فَادْعُوهُ بِها پس بخوانيد او را بدان نامها مراد نود و نه نام است كه خبر من أحصاها دخل الجنة در ان باب وارد شده و در زاد المسير آورده كه سبب نزول اين آيت آن بود كه مردى خداى را در نماز باسم اللّه ياد كرد و باسم رحمن نيز بخواند ابو جهل گفت كه محمد ص و اصحاب او مىگويند كه ما يك خدا را مىپرستيم پس اين مرد چرا دو خدا را مىخواند اين آيت نازل شد كه اسماى الهى بسيارست و همه نيكوست او را بدان اسما بخوانيد صاحب كشاف گفته كه خدا را صفات نيكوست چون عدل و احسان و خير و رحمت و بىمثلى و امثال آن پس او را بدان اوصاف بستائيد و گفتهاند متخلّق شويد باخلاق ربانى و متصف گرديد بصفات حقانى وَ ذَرُوا الَّذِينَ و بگذاريد متابعت آنها را كه از روى جهل يُلْحِدُونَ ميل مىكنند به كجى فِي أَسْمائِهِ در نامهاى او يعنى تسميه مىكنند حق سبحانه را به نامى كه اذن شرع بدان لاحق نشده چنانچه اعراب حق را يا ابا المكارم و يا ابيض الوجه مىگفتند و نصارى يا ابا المسيح حكما علت اولى مىخواندند و گفتهاند الحاد اشتقاق اسماء بتان بود از اسماى الهى چون لات از اللّه و عزى از عزيز و منات از منان سَيُجْزَوْنَ زود باشد كه جزا داده شوند ملحدان ما كانُوا يَعْمَلُونَ جزاى آنچه هستند كه عمل مىكنند و چون ذكر جمعى كه براى آتش آفريده شده بودند گذشت ذكر اهل بهشت مىكند و مىگويد .